خیلی چیزا عوض شده ها، ولی اون چیزا که باید میموند مونده. یه سری هاشون غبار غم و غصه دارن و یسری هاشون برق شادی. مثلا دو روزه دارم به اون شبی فکر میکنم که تو خونه مادرجون خاله از نوه ها پرسید به ماماناتون از ده چند میدین؟ تو چون عنصر اصلی کمال گرایی هایی بودی که در من به وجود اومد و خودت بیشتر از من کمال گرا بودی تو عددای پایین تو سرت مشغول بودی و من خیلی شتابان زودتر از همه گفتم نه از ده.بقیه آغاز کردن حرف زدن و همه نمره هاشون پایین تر شد و تو با برق چشمات اومدی سمتم یواش منو کشیدی کنار گفتی یعن
برچسب:
نویسنده: میلاد رستمی
تاريخ: دوشنبه
26 مرداد
1405 ساعت: 11:28